Home
Farsi News
داستان هفته
قصه گوي كودكان
وادی اشعار
آگهی ها ( Classified )
Entertainment
Budapest Guide
Photo Gallery
Canada & Immigration
Contact Us
Events
User's Portal
Music & Video

   پندها و جملات قصار  


آرامش ذهنی آرامش ذهنی

هر كه هستید و هر كجا زندگی می كنید، آرامش را به زندگی خویش دعوت كنید و آن را در ذهن خود جایگزین سازید.


اگر كلام و رفتار شما قرین آرامش باشد، بدون شك این ویژگی به دنیای اطراف شما نیزسرایت خواهد كرد. به خاطر داشته باشید برای رسیدن به این وضعیت، لازم است برخی قابلیت های و یژه را در خود پرورش دهید و شرایط خاصی را در زندگی خویش ایجاد نمایید. رعایت نكات زیر مقدماتی است كه به شما كمك می كند در این مسیر گام بردارید:


1)  یاد بگیرید كه گاه مسائل را رها سازید.

بدین معنا كه به هر مسئله ای دائما گره نخورید. وقتی همیشه و همه جا در فكر مسائل خود هستید و به مرور آنها می پردازید، در واقع همیشه بار اضافه ای را با خود حمل می كنید كه این خود سبب ایجاد اضطراب و استرس درشما می گردد. بیاموزید كه با یك ذهن رها و آزاد زندگی كنید. این امر به شما كمك می كند كه با هر محرك كوچك و یا مانع جزئی آشفته نشوید.


2) به خود و خدای خود ایمان داشته باشید.

اگر به خود و خدای خود ایمان داشته باشید، به راحتی از عهده مشكلات زندگی برخواهید آمد و ثابت قدم و مطمئن در راه رسیدن به اهداف خود گام خواهید برداشت

.

3) مثبت اندیش باشید.

اگر دیدگاه مثبت اندیشی نداشته باشید، همه چیز می تواند بی فایده و بی ثمر باشد. داشتن نگرش مثبت و امید، بهترین سلاح در مقابل ترس و اضطراب است

.

4) نسبت به انتظارات و برنامه ریزی های خود واقع بین و منطقی باشید.

توانایی های خود را در موقعیت های خاص بشناسید و نسبت به عدم توانایی ها و ضعف های خود واقع بین باشید. هرچقدر نگرش شما نسبت به مسائل زندگی منطقی تر باشد، به آرامش بیشتری دست خواهید یافت

.

5) نسبت به انسان ها، عشق بی قید و شرط خود را نثار كنید.

شما می توانید از دوستان، هم اتاقی ها و هم كلاسی های خود شروع كنید. یاد بگیرید كه آنها را بدون قید و شرط  دوست بدارید، درمقابل ضعف های آنها صبور باشید وخطاها و اهمال كاری هایشان را ببخشید. هر چقدر نسبت به دیگران بخشش بیشتری داشته باشید احساس شادی و خرسندی بیشتری را تجربه خواهید كرد

.

6) معنای فداكاری را لمس كنید.

دست بخشش داشته باشید ولی انتظار بازگشت نداشته باشید. دیگران را به شیوه خودشان خوشحال كنید. به افراد بی پناه ، یتیم و فقیر كمك كنید. برای آنهایی كه خواهان یاری شما هستند پشت و پناه باشید و بدون  آنكه منتی بر آنها نهید تكیه گاهشان باشید. هرچقدر بیشتر ببخشایید، از الزامات و قید و بندها بیشتر رها خواهید شد

.

7) افكار خود را بازسازی كنید.

در افكار و عقاید خویش نسبت به شخص خود، بازنگری كنید. بیاموزید در مقابل خویشتن صبور باشید و ارزشها، استعدادها و مهارت های خود را ارج نهید. خود را بدون هیچ قید و شرطی دوست بدارید. هرگونه ترس و تردید غیرمنطقی كه در مورد خود دارید، كنار بگذارید. اگردیدگاه مثبت و سالمی را در مورد خود داشته باشید یاد خواهید گرفت كه خود را بدون قید و شرط قبول داشته باشید.

باز هم سخنان قصار
 



گزيده اي از كلمات قصار
 

سه جمله براي موفقيت:ا  دانستن بيش از ديگران  - كار كردن بيش از ديگران  -  انتظار كمتر از ديگران ......... ويليام شكسپير

وقتي برنده ميشوي، نيازي به توضيح نداري! ....  وقتي مي بازي نبايد آنجا باشي كه توضيح دهي!ا......... آدولف هيتلر 

هيچگاه در دنيا خود را با ديگران مقايسه نكن! كه اگر چنين كني به خود توهين كرده اي! ............آلن سترايك

برنده شدن هميشه به اين معني نيست كه اولين باشي، بلكه بدين معني است كه بهتر از قبل عمل كرده باشي! ......... بوني بلير

من نخواهم گفت كه هزار بار اشتباه كرده ام! بلكه خواهم گفت: هزار راه پيدا كرده ام كه نتيجه نادرست خواهد داد! ........... توماس اديسون

همه ميخواهند دنيا را تغيير دهند، اما هيچكس نمي خواهد خود را تغيير دهد! ....................  لئو تولستوي

قبول كنيد كه هركسي خطرناك است و قبول كنيد كه هيچكس خيلي خطرناك! نيست! ............ آبراهام لينكلن

اگر كسي بگويد كه هرگز در زندگيش استباه نكرده است بدين معني است كه هرگز سعي نكرده است چيز چديدي را آزمايش كند! ........ آلبرت انشتاين

چهار چيز را هيچگاه نشكنيد: اعتماد، قول، رابطه و قلب! زيرا اينها وقتي مي شكنند، صدايي ندارند ولي درد زيادي دارند! ........ چارلز

اگر بخواهيد دائم درمورد انسانها قضاوت كنيد، هرگز فرصت دوست داشتن آنها را نخواهيد داشت! .......... مادر ترسا



پندهاي چارلي چاپلين به دخترش
 

 

برگی از نوشتارهای چارلی چاپلين به دخترش ژاکلين:

                    اسم من چاپلين است با همين نام چهل سال مردم روی زمين را خنداندم وبيشتر از آنچه آنان خنديدند خود گريستم.

 

           زندگی فقط موسيقی ورقص وآواز نيست

           نيمه شب که از سالن آمفی تآتربيرون ميآيی تحسين کنندگان ثروتمند را يکسره فراموش کن.وحال آن راننده تاکسی را بپرس  

          حال زنش را بپرس  واگر آبستن بود  وپولی  نداشت تا برای بچه اش لباس بخرد "  چک بکش وپنهانی توی  جيب شوهر او

          بگذار . به نماينده خود در بانک پاريس دستور داده ام فقط اين نوع چکهای تورا بی چون و چرا قبول کند اما برای خرجهای

          ديگرت بايد صورتحاب بفرستی.

      

       گاه وبيگاه با اتوبوس و با مترو شهر را بگرد . مردم را نگاه کن ودست کم روزی يک بار بگو: من از آنان هستم.تو يکی از آنان

      هستی .

     دخترم: هنر پيش از آن که دو بال " دور  پروازبه آدم بدهد  اغلب دو پای او را نيز می شکند.

     دخترم: من خواهم مرد و تو خواهی زيست. اميد من است که هرگز در فقر زندگی نکنی. اما اگر هرگاه دو فرانک خرج کردی با

     خودت بگو: دومين سکه مال من نيست. اين مال يک فرد گمنام است که به آن محتاج است.

     برای پيدا کردن فقيران نياز به جستجو نداری .

    اين نيازمندان گمنام را اگر بخواهی همه جا خوب خواهی يافت.

   

            دل به زر و زيور دنيا نبند

           زيرا بزرگترين الماس اين جهان آفتاب است وخوشبختانه اين الماس بر گردن همه می درخشد

            اينها را گفتم اما بدان من پيرمردم وشايد که  حرفهای خنده دار ميزنم.

            ولی بد نيست اگر انديشه تو در اين باره مال 10 سال پيش باشد. مال دوران پوسيدگی؟. اين 10 سال تورا پيرتر نخواهد کرد؟؟؟

 

از چارلی چاپلين پرسيدند خوشبختی چيست؟

گفت: فاصله ميان بدبختی اول با بدبختی دوم.    

 

دردنيا جای کافی برای همه هست " پس بجای اينکه جای کسی را بگيری سعی کن جای خودت را پيدا کنی.

 



چهار پند گمنام
   

اگر روزي دشمن پيدا كردي، بدان در رسيدن به هدفت موفق بودي!

اگر روزي تهديدت كردند، بدان در برابرت ناتوانند!

اگر روزي خيانت ديدي، بدان قيمتت بالاست!

اگر روزي تركت كردند، بدان با تو بودن لياقت مي خواهد!



پنج پند مهم ولي خنده دار
   

پند اول

 

.بوقلموني، گاوي بديد و بگفت:در آرزوي پروازم اما چگونه ، ندانم

گاو پاسخ داد: گر ز تپاله من خوري قدرت بر بالهايت فتد و پرواز کني

 بوقلمون خورد و بر شاخي نشست

 تيراندازي ماهر، بوقلمون بر درخت بديد

 تيري بر آن نگون بخت بينداخت و هلاکش نمود

 

نتيجه اخلاقي

 

 با خوردن هر گندي شايد به بالا رسي، ليک در بالا نماني

--------------------------------- 

 

پند دوم

 

.گنجشکي از سرماي بسيار قدرت پرواز از کف بداد و در برف افتاد

.گاوي گذر همي کرد و تپاله بر وي انداخت

. گنجشک ز گرماي تپاله جان بگرفت و به آواز مشغول شد

گربه اي آواز بشنيد، جست و گنجشک بدندان بگرفت و بخورد


نتيجه اخلاقي

 

.هر که گندي بر تو انداخت، حتماً دشمن نباشد

.هر که از گندي بدر آوردت، حتماً دوست نباشد

.گر خوشي، دهان ببند و آواز، بلند مخوان

------------------------ 

 

پند سوم

 

خرگوش از کلاغي بر سر شاخه پرسيد

 که آيا من نيز ميتوانم چون تو نشسته ، کار نکنم؟

کلاغ پاسخ داد: چرا که نه

 خرگوش بنشست بي حرکت

روباهي از ره رسيد و خرگوش بخورد


نتيجه اخلاقي

 

.لازمت نشستن و کار نکردن بالا نشستن است

-------------------

 

پند چهارم

 

 براي تعيين رئيس، اعضاء بدن گرد آمدند

 مغز بگفت که مراست اين مقام که همه دستورات از من است

 سلسله اعصاب، شايستگي رياست از آن خود خواند

 که منم پيام رسان به شما ، که بي من پيامي نيايد

. ريه بانگ بر آورد

 هوا، که رساند؟ ... من، بي هوا دمي نمانيد، پس رياست مراست

 و هر عضوي به نحوي مدعي

، تا به آخر که سوراخ مقعد دعوي رياست کرد

 اعضاء بناي خنده و تمسخرنهادند و مقعد برفت و شش روز بسته ماند

اختلال در کار اعضاء پديدار گشت

روز هفتم، زين انسداد جان ها به لب رسيد و سوراخ مقعد با اتفاق آراء به رياست رسید


نتيجه اخلاقي

چون لازمت رياست علم و تخصص نباشد هر سوراخ مقعدي رياست كند!ا

 

 

--------------------------------

پند پنجم

 

من خیلی خوشحال بودم... من و نامزدم قرار ازدواجمون رو گذاشته بودیم... والدینم خیلی کمکم کردند... دوستانم خیلی تشویقم کردند و نامزدم هم دختر فوق العاده ای بود... فقط یه چیز من رو یه کم نگران می کرد و اون هم خواهر نامزدم بود... اون دختر باحال ، زیبا و جذابی بود که گاهی اوقات بی پروا با من شوخی های ناجوری می کرد و باعث می شد که من احساس راحتی نداشته باشم... یه روز خواهر نامزدم با من تماس گرفت و از من خواست که برم خونه شون برای انتخاب مدعوین عروسی... سوار ماشینم شدم و وقتی رفتم اونجا اون تنها بود و بلافاصله رک و راست به من گفت: اگه همین الان 500 دلار به من بدی بعدش حاضرم با تو ................! من شوکه شده بودم و نمی تونستم حرف بزنم... اون گفت: من میرم توی اتاق خواب و اگه تو مایل به این کار هستی بیا پیشم... وقتی که داشت از پله ها بالا می رفت من بهش خیره شده بودم و بعد از رفتنش چند دقیقه ایستادم و بعد به طرف در ساختمون برگشتم و از خونه خارج شدم... یهو با چهره نامزدم و چشمهای اشک آلود پدر نامزدم مواجه شدم! پدر نامزدم من رو در آغوش گرفت و گفت: تو از امتحان ما موفق بیرون اومدی... ما خیلی خوشحالیم که چنین دامادی داریم... ما هیچکس بهتر از تو نمی تونستیم برای دخترمون پیدا کنیم... به خانواده ما خوش اومدی!

نتیجه اخلاقی:ا

 همیشه کیف پولتون رو توی داشبورد ماشینتون بذارید! ا



اگر عمر دوباره داشتم
   

دان هرالد (Don Herold) كاريكاتوريست و طنزنويس آمريكايي در سال 1889 در اينديانا متولد شد و در سال 1966 از جهان رفت. دان هرالد داراي تاليفات زيادي است اما قطعه كوتاهش «اگر عمر دوباره داشتم...» او را در جهان معروف كرد. بخوانيد:

 

"البته آب ريخته را نتوان به كوزه باز گرداند، اما قانوني هم تدوين نشده كه فكرش را منع كرده باشد.

اگر عمر دوباره داشتم مي كوشيدم اشتباهات بيشتري مرتكب شوم. همه چيز را آسان مي گرفتم. از آنچه در عمر اولم بودم ابله تر مي شدم. فقط شماري اندك از رويدادهاي جهان را جدي مي گرفتم. اهميت كمتري به بهداشت مي دادم. به مسافرت بيشتر مي رفتم. از كوههاي بيشتري بالا مي رفتم و در رودخانه هاي بيشتري شنا مي كردم. بستني بيشتر مي خوردم و اسفناج كمتر. مشكلات واقعي بيشتري مي داشتم و مشكلات واهي كمتري. آخر، ببينيد، من از آن آدمهايي بوده ام كه بسيار مُحتاطانه و خيلي عاقلانه زندگي كرده ام، ساعت به ساعت، روز به روز. اوه، البته من هم لحظاتِ سرخوشي داشته ام. اما اگر عمر دوباره داشتم از اين لحظاتِ خوشي بيشتر مي داشتم. من هرگز جايي بدون يك دَماسنج، يك شيشه داروي قرقره، يك پالتوي باراني و يك چتر نجات نمي روم. اگر عمر دوباره داشتم، سبك تر سفر مي كردم.

اگر عمر دوباره داشتم، وقتِ بهار زودتر پا برهنه راه مي رفتم و وقتِ خزان ديرتر به اين لذت خاتمه مي دادم. از مدرسه بيشتر جيم مي شدم. گلوله هاي كاغذي بيشتري به معلم هايم پرتاب مي كردم. سگ هاي بيشتري به خانه مي آوردم. ديرتر به رختخواب مي رفتم و مي خوابيدم. بيشتر عاشق مي شدم. به ماهيگيري بيشتر مي رفتم. پايكوبي و دست افشاني بيشتر مي كردم. سوار چرخ و فلك بيشتر مي شدم. به سيرك بيشتر مي رفتم.

در روزگاري كه تقريباً همگان وقت و عمرشان را وقفِ بررسي وخامت اوضاع مي كنند، من بر پا مى شدم و به ستايش سهل و آسان تر گرفتن اوضاع مي پرداختم. زيرا من با ويل دورانت موافقم كه مي گويد: "شادي از خرد عاقل تر است".

اگر عمر دوباره داشتم، گْلِ مينا از چمنزارها بيشتر مي چيدم *"

 



برگی از اسرار سلامت روح و روان
   

نحوه تکلم انسانها بيانگر نحوه تفکر آنهاست.مثبت بينديشيم و مثبت بگوييم تا انرژی مثبت خود را به ديگران منتقل کنيم.

 

اولين قانون طبيعت اين است كه تو از هر چه هراس داشته باشي همان را به طرف خودت جلب مي كني.

هيجان قدرتي دارد كه جذب ميكند .تو از هر چه شديدا بترسي آن را تجربه خواهي كرد .مثلا حيوان فورا متوجه ميشود كه تو از او وحشت داري. هيچكدام از اين ها تصادفي اتفاق نمي افتد .تصادفي در عالم هستي وجود ندارد. هيجان، انرژي در حركت است. وقتي تو انرژي را جا به جا مي كني انرژي ايجاد ميكني. اگر به اندازه كافي انرژي جا به جا كني ماده به وجود مي آ وري . ماده انرژي متراكم است كه جا بجا شده و به آن فشار وارد شده است.

فكر انرژي خالص است . هر فكري كه تو اكنون داري يا قبلا داشتي يا در آينده خواهي داشت خلاق است. انرژي حاصل از فكر هرگز نمي ميرد .اين انرژي از فكر تو و ذهن تو وارد عالم هستي مي شود و براي ابد ادامه پيدا مي كند. همه افكار به هم مربوط هستند. افكار با هم تلاقي پيدا مي كنند. در مسير اعجاب انگيزي از انرژي با هم تقاطع پيدا مي كنند و نقش بديع و زيبايي از پيچيدگيهاي غير قابل باور به وجود مي آورند . همانطور كه دو چيز مشابه يكديگر را جذب مي كنند دو انرژي مشابه هم يكديگر را جذب مي كنند .و توده اي از انرژي مشابه به وجود مي آورند.

بنابراين حتي افراد معمولي اگر فكرشان(دعا. اميد. آرزو . .رويا .ترس) به اندازه كافي قوي باشد ميتوانند نتايج شگفت انگيزي را به وجود آورند.

زندگي نميتواند به هيچ طريق ديگري خودش را نشان دهد جز آن طريقي كه تو تصور ميكني خودش را نشان خواهد داد .تو با فكر كردن خلق مي كني.

پس هميشه به بهترينها فكر كن!!

 



دکتر علی شریعتی
   

دکتر علی شریعتی انسانها را به چهار دسته تقسیم کرده است

 (1 آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم نیستند

عمده آدمها. حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.

2) آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم نیستند

مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی شخصیت‌اند و بی اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند. مرده و زنده‌اشان یکی است.

3)
آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم هستند

آدمهای معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می گذارند. کسانی که هماره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.

4)
آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هستند

شگفت انگیز ترین آدمها. در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم. اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم. باز می‌شناسیم. می فهمیم که آنان چه بودند. چه می گفتند و چه می خواستند. ما همیشه عاشق این آدمها هستیم . هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می آید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد

 

 







|Home| |Farsi News| |داستان هفته| |قصه گوي كودكان| |وادی اشعار| |آگهی ها ( Classified )| |Entertainment| |Budapest Guide| |Photo Gallery| |Canada & Immigration| |Contact Us| |Events| |User's Portal| |Music & Video|